دبستان پسرانه غیردولتی حکمت اداره آموزش و پرورش استان گیلان/ماسال

درباره دبستان

پیش دبستانی و دبستان پسرانه «حکمت» به عنوان یکی از بازو های تربیتی «هیئت محبین ولایت شهرستان ماسال» در راستای تحقق آرمان هیئت یعنی:« ایجاد زمینه برای رشد و بالندگی عبد صالح خدا و ترویج اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله) تحت لوای حضرت سید الشهدا (علیه السلام) در راستای تحقق جامعه مهدوی (ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء) » از سال تحصیلی 98-99 شروع به فعالیت می نماید.

این مدرسه با رویکرد جدید در آموزش و پرورش و استفاده از الگوی مدرسه میزان تهران، اصول یازده گانه زیر را محور فعالیت خود قرار خواهد داد:

1- اصل یادگیری اکتشافی

2- اصل توجّه به تفاوت‌های فردی

3- اصل آزادی عمل حدّاکثری

4- اصل کار گروهی

5- اصل شادابی و نشاط

6- اصل توجه به عزّت نفس دانش آموزان

7- اصل درونی کردن انگیزه‌ها ( مسئولیت پذیری)

8- اصل تربیت دینی قرآن محور با رویکرد خیرگزینی

9- اصل خلّاقیت

10- اصل کشف استعدادهای نهفته

11- اصل هویت ملّی

با کلیک بر روی هر یک از گزینه های فوق میتونید توضیحات بیشتر در مورد آن را ملاحظه کنید.

برای آشنایی بیشتر با روش میزان ادامه مطلب را مطالعه کنید

ادامه مطلب...

اصل تربیت قرآنی با رویکرد خیرگزینی

مدرسه حکمت با بهره گیری از پشتوانه علمی موسسه قرآن و عترت دانشگاه تهران برای تربیت دانش آموزان خود از روش تدبر محور با رویکرد تربیتی «خیر گزینی» استفاده می کند. در ادامه اجمالا با این روش آشنا می شوید.

قرآن کریم محور تزکیه و تعلیم است و بهترین و غنی ترین محتوای تربیتی است که در طول سال ها تکراری نمی شود. لذا اتصال دائمی مربی و دانش آموز به قرآن کریم و بهره گیری محتوایی از آن ما را در امر تعلیم و تربیت یاری می نماید. بر مبنای آموزه های قرآن و تعالیم دینی، دوران زندگی انسان به طور معمول به دوره های  رشد 7 ساله تقسیم می شود. دوره دبستان حدودا با دوره دوم رشد انسان مطابقت دارد.

در هر دوره از زندگی انسان توانایی های بالقوه ای در فرد وجود دارد که اگر این قابلیت ها شکوفا نشود، رشد فرزند در دوره های بعد دچار اختلال می شود. هدف اصلی تعلیم و تربیت در دوره دوم رشد، فعالسازی اختیار و شکوفایی تفکر است. منظور از تفکر قرار گرفتن در وضعیتی است که انسان می تواند بهترین مصلحت خود را تشخیص دهد. بر این اساس افراد با تفکر می توانند مسیریابی درستی داشته باشند. تفکر فرد در این سنین باید بر محور انتخاب و اختیار باشد تا نهایتا به خیرگزینی منجر شود.

در این دوره لازم است قوه اختیار دانش آموز فعال شود تا بتواند آگاهانه دزر زندگی خود تصمیم بگیرد و با اهداف مشخص و افق های بلند برنامه ریزی کند. لذا این دوره ویژه فعالسازی تصمیم گیری و برنامه ریزی در زندگی است و لازم است مقدمات و لوازم این فعالسازی مهیا شود. در روایات این دوره به عنوان دوره عبودیت معرفی شده و به نظر می رسد با شکوه ترین دوره عمر انسان باشد که می تواند در آن باید ها و نباید ها را به صورت کاملا رضایت مندانه بپذیرد.

بر همین اساس هدف کلی مقطع دبستان «خیرگزینی» است. شناخت باید ها و نباید ها، شناسایی و انتخاب آنچه بهتر و درست تر است و دوری از انتخاب های نادرست همه به تشخیص و انتخاب خیر بستگی دارد. محقق شدن این هدف به صورت تدریجی و مرحله ای امکان پذیر است. لذا همه اهداف خُرد در خدمت فعالسازی خیرگزینی می باشند. در هر سال از سال های دبستان بر روی فعالسازی یک مرحله تمرکز می شود. در فناوری آموزشی هم بحث یکتا بودن هدف آموزشی از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا در غیر اینصورت با داشتن هدف های آموزشی متعدد، نه تنها دانش آموز بلکه مربی نیز سر در گم می شود. البته در عین متمرکز بودن هدف آموزشی، شیوه های آموزشی می تواند متعدد باشد.

بنابراین در دوره دوم رشد فرد باید به سمت:

  • شناخت تفصیلی و جزئی خوبی ها و بدی ها؛
  • ترجیح دادن «بهتر» نسبت به «خوب»، و «بد» نسبت به «بد تر»؛
  • دستیابی به تصمیمی درست در رابطه با موضوعات زندگی بر مبنای حکم خدا؛
  • تقویت اراده در اجرای خیر تشخیص داده شده و تحقق آن

برود و برای طی مراحل خیرگزینی لازم است موارد زیر محقق شود:

  • تفکر در فرد فعال شود.
  • قدرت تصمیم گیری در فرد ایجاد شود.
  • قدرت برنامه ریزی در فرد تقویت گردد.
  • عزم به انجام حکم الهی در فرد احیا شود.
  • موانع عمل به خیر شناسایی و برطرف گردد.

 

با در نظر گرفتن این مطالب و برای محقق شدن هدف خیرگزینی، هر پایه تحصیلی روی یک هدف خُرد تمرکز می کند و با آموزش تدبر محور سوره های قرآن کریم، ما را جهت نیل به هدف رهنمون می سازد. چرا که انس و تدبر در قرآن در دوره دوم سبب می شود تا قوه اختیار در دانش آموز به سمت هدایت فعال شود. همچنین با اختصاص دادن بخشی از برنامه دانش آموز به خود، سبب ایجاد باورهای زیبا در او می شود. به علاوه موجب تقویت عبودیت در او شده، تقوا را در او احیا می کند. به همین دلیل هر قدر به صورت اصولی بر انس و تدبر تاکید شود، امکان دستیابی به مقاصد دوره دوم بیشتر می شود.

در ادامه اهداف تربیتی هر پایه و سیر سوره های مقطع دبستان بیان شده است.

اصل هویت ملی

رمز بقا و تداوم هر جامعه، وجود وجوه اشتراک در زمینه های فرهنگی،سیاسی،اجتماعی و عقیدتی بین افراد آن جامعه است که از آن تعبیر به((هویت قومی و ملی))می شود. دوام این هویت در عرصه بین المللی منوط به آگاهی از میراث ارجمند کهن و گذشته آن ملت است که در طول تاریخ حفظ شده و مایه فخر و مباهات آنها بوده است .

بحران هویت در نسل جوان یکی از مشکلاتی است که گسترش ارتباطات ، هجوم جهانی شدن ، جذابیت ماهواره ، اینترنت و انواع محصولات فرهنگی ، نسل جوان را در برابر این اطلاعات فراوان سر در گم کرده و در آنها نوعی درماندگی ، احساس بی ریشگی و جدایی فرهنگی با نسل کهنسال و میانسال به وجود آورده است که هویت آنان و کیان جامعه را در معرض تهدید قرار می دهد.  بی معنایی و هدفدار نبودن زندگی ، جوانان را به ظاهر آرایی مفرط کشانده است و افراد به ویژه نسل جوان هویت خود را در مصرف مطلق ، آن هم نوع غربی آن می دانند.(عبداللهی، 1375)عجیب نیست که ادامه این وضعیت به ابتذال فرهنگی می انجامد و به جای شخصیت های ملی ، مذهبی و ورزشی کشورمان ، افرادی مانند مادونا و مایکل جکسون شخصیتهای مورد علاقه دانش آموزان می شوند .

بحران هویت به دنبال  بی‌هویتی عارض می شود. در واقع دور شدن از هویت‌های موجود و نیافتن هویت مطلوب، افراد را دچارسردرگمی و بلاتکلیفی می‌کند که خود زمینة مساعدی را برای رشد آسیب‌های اجتماعی فراهم می سازد . مواردی نظیر، احساس پوچی، عدم تفاخر به ایران و ایرانی بودن(با وجود همه پیشینه افتخار آمیز)، گرایش به فرهنگ کشورهای توسعه یافته، تقلید از مدها و سبک‌های غربی، تمایل به زندگی در سایر کشورها، استفاده از الفاظ زبان بیگانه در صحبت کردن، مهاجرت و...از جمله این آسیبهاست. این معضل به خصوص در نسل جوان و دانش آموز ما نمود بیشتری دارد  که خطر سلطة فرهنگی بیگانگان و از دست رفتن هویت ملی را به همراه دارد .

علیرغم تلاشهایی که برای مقابله با بحران هویت در بین جوانان و نوجوانان صورت می گیرد ولی براساس یک تحقیق، احساس تعلق به هویت ملی در تمام دوره‌های تحصیلی پایین است و  نظام آموزشی نتوانسته تاثیر محسوسی در ایجاد آگاهی و حس تعلق به هویت ایرانی داشته باشد.  گفته می شود عدم شناخت نسبت به فرهنگ خودی و جذاب بودن فرهنگ غرب و تبلیغات بیش از حد آن  از عوامل اصلی گرایش به فرهنگ غرب است. برای رفع این آسیب و پاسخگویی به نیاز نسل جوان باید به تولید هویت در فرایند بازگشت به خویشتن پرداخت. این کار از طریق فراهم کردن زمینه های فکری و اندیشه‌ای  در میان دانش آموزان امکان پذیر است که در این زمینه برنامه های درسی آموزش و پرورش مهمترین مجاری خوراک فکری و فرهنگی محسوب می شوند(صدر، 1377).

ادامه مطلب...

اصل کشف استعدادهای نهفته

برای شناسایی استعدادهای دانش‌آموزان نمی‌توانیم فقط در پی کشف استعدادهای منطقی- ریاضی، و زبانی- کلامی باشیم و هوش‌ بهر (IQ) را ملاک مطلق سنجش استعداد قرار دهیم. با این روش استعداد سنجی، بسیاری از دانش‌آموزان نادیده گرفته می‌شوند، چرا که هر فردی استعدادهایی دارد که خاص خودش است و این استعدادها به شناسایی و هدایت نیاز دارند.
بهتر است زاویهی دید خود را قدری تغییر دهیم و در پی شناسایی استعدادهای ذاتی دانشآموزان از دیدگاه هوشهای چندگانه باشیم. با این دیدگاه، همهی دانشآموزان منحصربهفرد خواهند بود. هیچ طرح و برنامهای مغایر با این دیدگاه، با ذات بشر همخوانی ندارد و نمیتواند در آموزش عمومی جامعه مؤثر واقع شود. در روش استعدادسنجی با هوشبهر (IQ) همواره عدهای برتر شمرده میشوند که در استعدادهای منطقی- ریاضی، و زبانی-کلامی برتریهایی دارند و در نتیجه عدهی زیادی از افراد طرد میشوند. برای مثال، متأسفانه در نظام آموزشی تکبعدی، دانشآموزانی که هوش فضایی خوبی دارند (یعنی خوب طراحی میکنند و نقاشی میکشند)، یا دانشآموزانی که هوش موسیقایی خوبی دارند (یعنی ریتم شعر و موسیقی را خوب میفهمند و نسبت به آواها حساس هستند)، یا دانشآموزانی که هوش بدنی- حرکتی خوبی دارند (یعنی روی حرکات بدن خود کنترل دارند و در دستورزی مهارت دارند) و دانشآموزانی که استعدادهای دیگری دارند، جایی ندارند. این دانشآموزان یا اصلاً به حساب نمیآیند یا در مدرسه درجه‌‌های دو و سه محسوب میشوند.

براساس این نظریه، هوش تنها استعداد ریاضی و کلامی نیست، بلکه هشت هوش یا استعداد وجود دارد که در همهی انسانها در درجات و ترکیبهای متفاوت دیده میشود. در این راستا، باید به تفاوتهای فردی احترام گذاشت، زمینهی شکوفایی استعدادها را فراهم کرد، و در نهایت استعدادها را شناسایی و هدایت کرد تا فرد بتواند انسان شادکام و مؤثری برای خود و جامعه باشد. هوشهای چندگانه عبارتاند از:

1. هوش منطقی- ریاضی

2. هوش زبانی-کلامی

3. هوش فضایی

4. هوش بدنی- حرکتی

5. هوش موسیقایی

6. هوش طبیعتگرایی

7. هوش درونفردی

8. هوش بینفردی

همهی ما دانشآموزان مشتاق و بااستعداد بسیاری را دیدهایم که در دوران تحصیل رفتهرفته شوق یادگیری در آنها از بین رفته است، چرا که در چارچوبی که برای موفقیت در مدرسه تعیین شده بود، قرار نمیگرفتند. سهراب سپهری، که از دوران کودکی طبع شعر و نقاشی داشته، در انتقاد از نظام آموزشی خشک و تکبعدی سالهای نهچندان دور، در خاطرات خود میگوید: «مدرسه خراشی بود به رخسار خیالات رنگی خردسالی من.» در حالیکه با توجه به نظریهی هوشهای چندگانه، همهی انسانها بدون استثنا تواناییهای منحصر به فردی دارند که باید به آنها بها داد و بستر رشد را برایشان فراهم کرد.

اصل خلاقیت

در چند دهه اخیر پژوهش های بسیاری در زمینه خلاقیت و نوآوری انجام شده است. پژوهش های انجام شده در زمینه آموزش خلاقیت و نوآوری ، عموماً به این نتیجه رسیده است که خلاقیت و نوآوری را هم می توان آموزش و هم پرورش داد.تورنس می نویسد: طی پانزده سال تجربه در مطالعه و آموزش تفکر خلاق، شواهدی دیده ام که نشان می دهد خلاقیت را می توان آموزش داد. فلدهوسن و همکارانش می گویند: پاسخ به این سؤال که «آیا می توان خلاقیت را آموزش داد؟» مثبت است. آنان روش های جالبی برای آموزش خلاقیت و نوآوری ارائه می دهند.

 تحقیقات نشان داده است که تمام انسان ها دارای قوّه خلاقیت و نوآوری هستند; برخی در یک زمینه دارای خلاقیت و نوآوری بیش تر و برخی در زمینه ای دیگر. خلاقیت و نوآوری می تواند به وسیله معلمان در دانش آموزان شکوفا گشته و یا از بین برود. بنابراین، باید محیط و فضای مساعدی برای رشد و پرورش قوّه خلاقیت و نوآوری دانش آموزان فراهم آورد.

 کارل راجرز در این زمینه می نویسد: «روشن است که خلاقیت و نوآوری را نمی توان با فشار ایجاد کرد، بلکه باید به آن اجازه داد تا ظهور کند. همان گونه که زارع نمی تواند جوانه را از دانه بیرون بیاورد، اما می تواند شرایط مناسبی برای رشد دانه فراهم آورد. در مورد خلاقیت و نوآوری هم همین شرایط صادق است. باید زمینه ای مساعد برای رشد و توسعه خلاقیت و نوآوری در فرزندان و دانش آموزان فراهم آورد. از جمله تجربیات من در روان شناسی این است که می توان با فراهم کردن امنیت روانی و آزادی، احتمال ظهور خلاقیت و نوآوری سازنده را افزایش داد.»

 روشن است که هر کسی ممکن است در زمینه ای خاص خلاقیت و نوآوری داشته باشد. از هر کسی در هر زمینه نمی توان انتظار خلاقیت و ابتکار داشت. باید این بسترها و علایق و زمینه ها را شناسایی کرده و زمینه رشد آن ها را فراهم نمود.

 ▪ معلم و شیوه های پرورش تفکر خلاق

 تعلیم و تربیت به یک معنا عبارت است از رشد قوّه قضاوت صحیح در افراد. تقلید از دیگران یا پیروی از تمایلات و عادات، سبب رکود فکری و عجز او در برابر مسائل و مشکلات است. امروزه جامعه نیازمند افرادی است که فکر و خرد را حاکم بر اعمال و افکار خویش قرار می دهند و مشکلات را به گونه ابتکاری از سر راه خود برمی دارند. اجمالاً وظایف یک معلم در تحقق این هدف بدین شرح است:

 ۱) دانش آموزان را به داشتن ایده های بکر و نو تشویق نماید; ایده هایی که کم وبیش برای خود آن ها بکر است. ضمن پذیرش ایده های بکر، زمینه ابراز آن ها را فراهم کند. مثلاً، می توان از دانش آموزان خواست که به جای ارائه گزارش ساده از یک کتاب، آن را شخصاً ارزیابی کرده و هر نظری که درباره آن دارند بیان کنند و یا این که فصلی از فصل های سال را توصیف کنند به طور کلی، نقاشی های آزاد، مقاله نویسی و نگارش داستان های کوتاه، زمینه ایده فرد و تفکر خلاق در دانش آموزان را بهتر فراهم می کند.

 ۲) مطالب درسی را به صورت مسأله و معما برای شاگردان طرح کند; مطالعه کتاب و یا گوش دادن به سخنان معلم، از برکردن حقایق علمی و تاریخی رشد قوه ابتکار شاگردان را به دنبال ندارد. معلم به جای بیان مطالب درسی یا ذکر حقایق. علمی، باید دانش آموزان را به طرح مسائل ترغیب کند.

 ۳) معلم باید به دانش آموزان اجازه دهد تا مسائل، نظرات و ایده های خود را اعلام نمایند و این ایده ها را روی تخته کلاس درس نوشته و پس از طرح مسائل و ایده های خود به آنان اجازه دهد که این مسائل را نقد و بررسی نموده و مورد آزمایش قرار دهند.

اصل درونی کردن انگیزه ها

وقتی کودکان برای نخستین بار پا به مدرسه می گذارند بی نهایت مجذوب دنیای اطرافشان می شوند. آنها از توانایی نوشتن اسم خود با حروف بزرگ و کج و معوج، شمارش هر آنچه در مقابل دیدشان قرار می گیرد و درک علائم و تابلوهای اطرافشان غرق در شادی می شوند. زنگ قصه روی زمین می نشینند و با چشمان باز و چانه آویزان، مجذوب داستانی می شوند که معلم برایشان می خواند. کودکان در حالی به خانه بر می گردند که آموخته های جدید و ارتباط بین آنها وجودشان را یک پارچه هیجان کرده است و به محض ورود می گویند: می دونی امروز چی یاد گرفتیم؟

اما با گذشت زمان این طلسم هم خاصیت خود را از دست می دهد. چشمان باز و شگفت زده آنها باریک می شود. از دست تکالیف می نالند. برای رسیدن به آخر ترم، تعطیلات آخر هفته و تعطیلات تابستانی دقیقه شماری می کنند و می پرسند: "حالا لازمه این رو هم بدونیم؟

در هر صورت نمی توان این تغییرات را طبیعی انگاشت؛ نمی توان آنها را نشانه بارز از دست رفتن معصومیت کودکی و پیامد قطعی روند رشد قلمداد نمود و از کنار آن گذشت. برعکس، خاموشی تدریجی اشتیاق کودکان به یادگیری، پیامد مستقیم عواملی است که در مدارس پدید می آیند. اینجا یک عامل واحد نمی تواند باعث به وجود آمدن این پیامد تأسف بار باشد، اما یکی از ویژگیهای نظام آموزشی ما تأثیری بسزا در این جریان دارد: "اگر این کار را بکنی فلان پاداش را می گیری"

می توان گفت تقریبا در تمام کلاسها برای ایجاد انگیزه در کودکان و پیشرفت عملکرد آنها از پاداش استفاده می شود؛ پاداشهایی از قبیل چسباندن ماه و ستاره کنار نمرات عالی، خوراکیهای خوشمزه، زنگ تفریح اضافه، نمره بالا و جوایز اعطایی دیگر.

جوایز همزمان با رشد دانش آموزان تغییر می کنند اما "قانون اسکینر" همچنان در مورد آنها اعمال می شود. یک جایزه، جایزهای دیگر در پی دارد. با کسب نمرات بالا در فهرست دانش آموزان ممتاز قرار می گیرند، بلیت مجانی و کارتهای گوناگون دریافت می کنند و حتی ممکن است از والدین خود هم پول نقد جایزه بگیرند. در مقاله یکی از روزنامه ها آمده بود: "کودک شما درس نمی خواند؟ از بازی با دوستان محرومش نکنید، به او پول بدهید!"

وقتی پاداش در تقویت علاقه دانش آموز مؤثر واقع نمی شود پاداش جدید دیگری پیشکش می کنیم. وقتی این یکی هم شکست می خورد نتیجه می گیریم که حتما دانش آموز، بی استعداد یا آن قدر تنبل است که نمی تواند قدمی به سوی پیشرفت بردارد. شاید هم آهی بکشیم و به این فرض رضایت دهیم که اصولا واقع بینانه نیست انتظار داشته باشیم که انگیزه یادگیری دانش آموزان تقویت شود.

در نظر افرادی که به نظام آموزشی از منظر سیاست های اجتماعی می نگرند . افرادی که درباره شیوه های آموزشی در مدارس گزارش تهیه می کنند، گروههای کار با افرادی که در خصوص آموزش مقاله می نویسند، راه حل تمام مشکلات در نسخه هایی تجویز می شود که به ناچار ترکیبی از پاداش و تنبیه است: معلمان در قبال کار خود یا باید تنبیه شوند یا پاداش بگیرند؛ محدود کردن میزان ثبت نام در صورت عدم ارتقای سطح درسی دانش آموزان، تهدیدی است که باید در مورد مدارس اعمال شود.

رفتارگرایی کاربردی عملا درتمام جنبه های آموزشی نفوذ کرده است. اما وقتی آنچه برای فرزندان ما اتفاق می افتد حول یک نظریه واحد می چرخد ارزش آن را دارد که اندکی تأمل کنیم و ببینیم آیا با دانش ما در خصوص سازوکار یادگیری انسان مطابقت دارد یا خیر.

انگیزه یادگیری

اگر آنچه را که فکر می کنیم در باره نمره و سایر محرکهای انگیزشی می دانیم کنار بگذاریم و از ابتدا شروع کنیم سه حقیقت آشکار می شود:

1- کودکان برای یادگیری نیازی به پاداش ندارند.

2- در تمام سنین، تأثیر انگیزه درونی در یادگیری نیرومند تر از پاداش است.

3 - پاداش در ازای یادگیری انگیزه درونی را تضعیف می کند.

توضیحات بیشتر در این مورد را در ادامه مطلب بخوانید:

ادامه مطلب...

اصل توجه به عزت نفس دانش آموزان

فراهم آوردن شرایطی که متربی را متوجه جایگاه رفیع بندگی خداوند و کرامت انسانی اش بنماید یکی دیگر از اصول یازده گانه مدرسه حکمت است.

عزت نفس یعنی ارزشی که فرد برای خود قائل است. الزاما بعضی ارزیابی های فرد از خود براساس واقعیت نیست.

بعضی دانش آموزان توانایی انجام کاری دارند ولی آن را درک نمی کنند و بعضی دانش آموزان احساس می کنند نسبت به دیگران برترند بدون این که مدرکی براساس واقعیت برای برتر بودن داشته باشند.

دانش آموزانی که دارای عزت نفس پایین هستند نسبت به توانمندی و میزان پیشرفتشان نگرش منفی دارند.

آن ها از خودشان خیلی انتقاد می کنند و به جای این که بر توانمندی هایشان متمرکز شوند بیشتر به کارهایی که نمی توانند انجام دهند توجه می کنند.

آن ها به سادگی کارهای جدید را رها می کنند و اعتماد زیادی برای ادامه آن نشان نمی دهند، فقط خودشان را با افراد موفق مقایسه می کنند و دوست دارند مثل آن ها عمل کنند.

آن ها برای اجتناب از احساس حقارت و شکست وقت زیادی را صرف می کنند.

دانش آموزانی با عزت نفس سالم اذعان دارند که برای رسیدن به اهدافشان بسیار تلاش می کنند. آن ها هنگام روبه رو شدن با مشکل یا شکست خوش بین هستند و سعی می کنند با تمرین کردن بر مشکل غلبه کنند بدون این که خودشان را برای هر چیزی مقصر بدانند.

آن ها با انتقادهای سازنده تحقیر نمی شوند و خودشان را با افرادی که به موفقیت های بسیار بالایی رسیده اند مقایسه نمی کنند.

اما دانش آموزانی که عزت نفس کاذب دارند، نسبت به نقاط ضعفشان آگاهی کمی دارند و این امر می تواند موجب آسیب پذیری و ناامیدی و یا منجر به ایجاد حس خودبینی، غرور و احساس برتری شود.

نتایج بعضی تحقیقات نشان می دهد که عزت نفس کاذب دانش آموزان منجر به پرخاشگری و بدرفتاری نسبت به دیگران می شود.

عزت نفس به موفقیت های افراد مربوط می شود و مثلا در مورد دانش آموزانی که بعد از ناکامی و شکست، مجددا در کارشان موفق می شوند مصداق دارد.

برای افزایش عزت نفس و کسب موفقیت مجدد دانش آموزان از مهارت هایی همچون (صداقت، انصاف، احترام و روابط دوستی و...)، مهارت های مقابله ای، جرات آموزی، کنترل احساسات، تحقق اهداف و خودآگاهی بر مبنای شواهد می توان استفاده کرد.

ضمن این که در مدارس باید به سلامت روان دانش آموزان توجه کرد و با تامل بر شیوه های متداول باید از شیوه های جدید نیز استفاده کرد تا عزت نفس آنان افزایش یابد. (سایت آفتاب)

هنگامی که کودک شخصیت داشته باشد تقلید نمی کند و تحت تأثیر هر حرفی و هر مکتبی و هر عقیده ای قرار نمی گیرد و هر راهی او را به خود نمی کشد و هر سنتی او را در خود هضم نمی کند.

او در برابر هر مساله چرایی دارد و در برابر هر عقیده، سنگری.

او بر دریچه قلبش نشسته، نمی گذارد چیزی آن را اشغال کند و چیزی آن را پر کند و چیزی او را از خودش بگیرد.» (تربیت کودک – عین صاد – ص 46)

از طرفی نفس، روان و شخصیت نامتعادل، بیمار، نابسامان و محقر مهمترین زمینه درونی بزهکاری ها و مفاسد اخلاقی، رفتاری و اجتماعی است. 

اگر ما شخصیت و روحیه فرد را اصلاح نموده تعالی بخشیم، اولا زمینه ها و انگیزه های ناپسندی از بین می رود و ثانیا به فرض وجود انگیزه قوی، سوژه رفتار ناپسند را همگون و متناسب با شخصیت خود ندانسته، حاضر نمی شود مرتکب آن رفتار گردد. به همین دلیل در دین اسلام تاکید زیادی بر کرامت نفس، عزت نفس و توجه به تعالی شخصیت شده است.

«من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته »

کسی که نفسش برایش بزرگوار است، شهواتش نزد او کوچک است.

«من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»

کسی که نفسش برایش بزرگوار است آن را با معصیت بی ارزش نمی کند.

«من کرمت نفسه صغر الدنیا فی عینه»

کسی که نفس با ارزش و با کرامت دارد دنیا در چشم او کوچک است.

وقتی چنین تحولی انجام شود، سوژه بدون اینکه نیاز مستمر به امر و نهی داشته باشد، فقط در موارد جهل یا روش پیاده کردن و اجرا، نیاز به آموزش دارد.

برای رسیدن به تعالی شخصیت، مربی و محیط باید با سوژه رفتار بزرگمنشانه داشته و کلیه فضاها به او کرامت و بزرگواری القا نماید. هرچقدر به او بی احترامی یا توهین شود، از مسیر تعالی شخصیت دور شده است.

باید با او از کرامتها و بزرگیها و بزرگواری ها گفت و نشان داد؛ باید ارزش والایش را به او هم گفت و هم نشان داد؛ باید او بفهمد و بفهمیم که چیزی را که در ارتکاب گناه از دست می دهد و می دهیم به دست آوردنی نیست.

(کتاب «شکوفایی شخصیت و روش های آن» نوشته سید مجتبی حسینی)

اصل شادابی و نشاط

مدرسه حکمت به عنوان یک مدرسه پیشرو و مترقی، ایجاد شرایطی که در آن متربیان با شادابی و نشاط در فعالیت ها شرکت کنند و همواره به محیط تربیت علاقه مند باشند را جزو اصول تربیتی خود می داند.

زندگی در دنیای کنونی، متفاوت با زمان های گذشته است. پدیده های جدید، متنوع و به هم پیچیده آنچنان فراوان و نو به نو شده اند که دانایی ها، توانایی ها و امکانات را اجتناب ناپذیر می کنند. دانستنی ها و مهارت ها باید قادر باشند سلامت و بهداشت روانی را در مواجهه با مشکلات زندگی تضمین کنند. آموزش و پرورش مدرن به این نکته پی برده است که یادگیری باید از همان کودکی، همه ابعاد زندگی را پوشش دهد. به همین دلیل است که در کشورهای توسعه یافته، به موازات آموزش علوم و فنون به جنبه های دیگری چون رشد هیجانی و عاطفی، تمرکز حواس، تفکر، مهرورزی و... در متن برنامه های آموزشی و تربیتی، با عنوان مهارت های زندگی پرداخته شده است.  

در چند سال اخیر در ایران نیز بهداشت روانی به صورت قلمروی وسیع و منطقی برای مطالعه و پژوهش مطرح شده است. سند تحول بنیادین در گزاره شماره ۱۰ بیانیه ارزش ها، نشاط را یکی از گزاره های ارزشی نظام تعلیم و تربیت معرفی می کند. همچنین، در فصل پنجم این سند، تربیت انسان سالم و بانشاط به عنوان یکی از اهداف کلان تعلیم و تربیت مطرح شده است. شادکامی یکی از شاخص های مهم بهداشت روانی در جامعه است. شادکامی به همراه نگرش مثبت و امیدوارانه به آینده، منشأ تحرک، تلاش و پویایی است و از طرف دیگر، افسردگی بزرگترین عامل از بین برنده بهداشت روانی شناخته می شود. (مجله رشد)

راهبردهای ایجاد شادابی و نشاط در مدرسه:

طراحی فعالیت های نشاط انگیز

رعایت اصل آزادی عمل حداکثری

فراهم کردن شرایط آرامش دانش آموزان

بالا بردن احساس امنیت در دانش آموزان

وحدت رویه در اجرای قوانین و رفتار مسدولین مدرسه

برقراری ارتباط صمیمی مربی با دانش آموزان

پرهیز از عوامل کاهنده نشاط

موانع شادابی و نشاط در مدرسه:

شیوه‌های تدریس غیرخلاق و نامتناسب، برنامه‌های تحصیلی نامناسب، نادیده گرفتن احساسات دانش آموزان، اصطکاک فرهنگی و اقتصادی مدرسه با جامعه، استفاده نکردن از اصطلاحات مثبت و شادی‌آفرین، برچسب زدن عجولانه به دانش آموزان، سیستم ارزشیابی نمره‌محور، امر و نهی بیش از حد اولیای مدرسه، قوانین تحمیلی، سخنرانی‌های طولانی و انتزاعی، باور عموم جامعه به ارزش تحصیل و انتظارات نامعقول والدین، فقر اقتصادی خانواده‌ها، شلوغی کلاس‌ها و ایجاد اشکال در تعامل احساسی معلم و دانش‌آموز و مدیر، اضطراب و ترس از امتحان، عوامل روانی و شخصیتی چون کم‌رویی، پرخاشگری و عدم اعتمادبه‌نفس، توجه بیش از حد کارکنان مدرسه به ضوابط اداری، منابع مالی محدود و برطرف نشدن نیازهای آموزشی و پرورشی دانش آموزان، ساختمان‌های مستهلک و قدیمی مدارس، تغذیه نامناسب دانش آموزان.

اصل کار گروهی

 کار گروهی این روزها دغدغه همه نظام‌های آموزشی دنیاست، اما در نظام آموزشی کشور ما متأسفانه جایگاه مناسبی ندارد و به نوعی می‌توان گفت که فراموش شده است! و البته نتیجه آن نیز کاملاً مشهود است!

 به هر حال هر کشوری نیاز دارد که نسل آینده خود را به گونه‌ای صحیح تربیت کند تا بهترین عملکرد را در موقعیت های اجتماعی داشته باشد و این در حقیقت باید از جایی به نام مدرسه آغاز شود.

 شبیه سازی زندگی گروهی و با هم بودن، درک یکدیگر و تبدیل نگاه از من به ما.

در ایران مفهوم کارگروهی فقط محدود شده است به تمرین‌هایی که کتاب درسی با عنوان کارگروهی مطرح کرده که البته معلمان عموماً آن را نیز فدای سکوت می‌کنند و ترجیح می‌دهند که دانش‌آموزان به تنهایی کار گروهی را انجام دهند اما سکوت کلاس بر هم نخورد.
اینجا نمره به یک نفر داده می‌شود، یک نفر توبیخ می‌شود و یک نفر شاگرد اول می‌شود.

فواید کار گروهی در کلاس :

  • سرعت یادگیری افزایش می یابد
  • دانش آموزان از یکدیگر می آموزند
  • همه ی کلاس درگیر می شوند
  • استرس سختی کار برای دانش آموز کاهش می یابد
  • مخاطبان بیشتر باهم دوست می شوند
  • دانش آموز برای حضور در اجتماع آماده می شود

توجه ویژه به روش کارگروهی جزو اصول کار مدرسه حکمت است که آن را از بسیاری مدارس دیگر متمایز می کند. در مدرسه حکمت سعی می شود بیشتر فرآیندها گروهی و مشارکتی باشد و کمتر رنگ و بوی فردی داشته باشد.

ما در مدرسه حکمت چیزی به عنوان شاگرد اول یا دانش آموز ممتاز نداریم و اگر قرار باشد تشویقی انجام شود، شامل همه دانش آموزان خواهد بود.

اصل آزادی حداکثری

هدف از این اصل ایجاد فضایی است که در آن آزادی و انتخاب حدّاکثری در چارچوب عقل و شرع، میسر باشد.

قدرت اختیار، انتخاب و آزادی در عمل، از جمله موهبت های الهی محسوب می شود که اگر درست مورد استفاده قرار گیرد ، “همچون سایر مواهب الهی” موجب نیل انسان به قرب الهی و هدایت می گردد و  از طرفی در مقابل، عدم توجه به آن سبب نقصان در تعبد خواهد شد .

توجه به پیامهای قرآنی و دینی و تدبر در کلام اهل بیت علیهم السلام خود بزرگترین گواه بر این مسئله است که اصلا تعبد بدون اختیار در انسان امکان پذیر نیست.

انسانی که توانسته با چراغ عقل خویش، مهارتمندانه انتخاب های مومنانه انجام دهد، در خود زمینه تعبد را ایجاد خواهد کرد و راهی جز این برای عبد بودن متصور نیست.

این موضوع درست همان جایی است که برخی افراد  با برداشت اشتباه از اسلام ، گاهی اوقات انسان را به مثابه یک رباتی فرض کرده که هیچ اراده و اختیاری از خود نداشته و برای عبد شدن لازم است تا تمامی افعالش به او تحمیل شود .

بسیاری از کودکانی که در این سنین قرار دارند به دلیل فشارهای بیش از اندازه والدین یا مربیان بر انجام یا عدم انجام کارهای حتی مباح، خود را در فضایی از اجبار و فقدان اختیار احساس می کنند.

این امر به شکوفایی تفکر و قدرت انتخابگری اختیاری آنها صدمه زده و این مولفه را در آنها دچار نقص می سازد. به این ترتیب دیگر در بزرگسالی با برداشته شدن فشارهای مدرسه و والدین، به تنهایی قدرت انتخاب وتشخیص نخواهند داشت. بنابراین لازم است در کارهایی که به هدایت مستقیم نیاز نیست، کودکان را آزاد گذاشت. معلم می تواند این آزادی را در بسیاری از تکالیف با قالب های درسی و یا غیر درسی، اعمال کند تا از هر مسیر وشکلی که می خواهند آن را انجام دهند.

فراهم کردن امکان انتخاب در کودکان موجب ایجاد میل و رغبت به فعالیت ها و امور در آنان می شود. به عبارت دیگر ا گر میان شخص و کاری که باید انجام دهد نسبتی احساس شود میتواند آنرا با اشتیاق و زیبایی انجام دهد. این نسبت می تواند احساس علاقه داشتن، نیاز داشتن، مفید بودن، انتخاب خود بودن، بهترین گزینه ممکن را یافتن باشد.

از همین رو روش میزان بعنوان یکی از روش های آموزشی موفق، اصل آزادی عمل حداکثری را به عنوان یکی از اصول بنیادین خود قرار داده است و هر مدرسه ای بویژه دبستان حکمت که براساس این روش فعالیت می کند، نهایت سعی خود را می کنند تا بتوانند به بهترین نحو این اصل را در میان دانش آموزان اجرا نمایند.

در ادامه مطلب اهمیت و لزوم آزادی در تربیت کودکان را در بیان شیوای آیت الله شهید دکتر بهشتی بخوانید:

ادامه مطلب...

مشاهده مطالب قدیمی تر...