دبستان پسرانه غیردولتی حکمت اداره آموزش و پرورش استان گیلان/ماسال

اصل درونی کردن انگیزه ها

وقتی کودکان برای نخستین بار پا به مدرسه می گذارند بی نهایت مجذوب دنیای اطرافشان می شوند. آنها از توانایی نوشتن اسم خود با حروف بزرگ و کج و معوج، شمارش هر آنچه در مقابل دیدشان قرار می گیرد و درک علائم و تابلوهای اطرافشان غرق در شادی می شوند. زنگ قصه روی زمین می نشینند و با چشمان باز و چانه آویزان، مجذوب داستانی می شوند که معلم برایشان می خواند. کودکان در حالی به خانه بر می گردند که آموخته های جدید و ارتباط بین آنها وجودشان را یک پارچه هیجان کرده است و به محض ورود می گویند: می دونی امروز چی یاد گرفتیم؟

اما با گذشت زمان این طلسم هم خاصیت خود را از دست می دهد. چشمان باز و شگفت زده آنها باریک می شود. از دست تکالیف می نالند. برای رسیدن به آخر ترم، تعطیلات آخر هفته و تعطیلات تابستانی دقیقه شماری می کنند و می پرسند: "حالا لازمه این رو هم بدونیم؟

در هر صورت نمی توان این تغییرات را طبیعی انگاشت؛ نمی توان آنها را نشانه بارز از دست رفتن معصومیت کودکی و پیامد قطعی روند رشد قلمداد نمود و از کنار آن گذشت. برعکس، خاموشی تدریجی اشتیاق کودکان به یادگیری، پیامد مستقیم عواملی است که در مدارس پدید می آیند. اینجا یک عامل واحد نمی تواند باعث به وجود آمدن این پیامد تأسف بار باشد، اما یکی از ویژگیهای نظام آموزشی ما تأثیری بسزا در این جریان دارد: "اگر این کار را بکنی فلان پاداش را می گیری"

می توان گفت تقریبا در تمام کلاسها برای ایجاد انگیزه در کودکان و پیشرفت عملکرد آنها از پاداش استفاده می شود؛ پاداشهایی از قبیل چسباندن ماه و ستاره کنار نمرات عالی، خوراکیهای خوشمزه، زنگ تفریح اضافه، نمره بالا و جوایز اعطایی دیگر.

جوایز همزمان با رشد دانش آموزان تغییر می کنند اما "قانون اسکینر" همچنان در مورد آنها اعمال می شود. یک جایزه، جایزهای دیگر در پی دارد. با کسب نمرات بالا در فهرست دانش آموزان ممتاز قرار می گیرند، بلیت مجانی و کارتهای گوناگون دریافت می کنند و حتی ممکن است از والدین خود هم پول نقد جایزه بگیرند. در مقاله یکی از روزنامه ها آمده بود: "کودک شما درس نمی خواند؟ از بازی با دوستان محرومش نکنید، به او پول بدهید!"

وقتی پاداش در تقویت علاقه دانش آموز مؤثر واقع نمی شود پاداش جدید دیگری پیشکش می کنیم. وقتی این یکی هم شکست می خورد نتیجه می گیریم که حتما دانش آموز، بی استعداد یا آن قدر تنبل است که نمی تواند قدمی به سوی پیشرفت بردارد. شاید هم آهی بکشیم و به این فرض رضایت دهیم که اصولا واقع بینانه نیست انتظار داشته باشیم که انگیزه یادگیری دانش آموزان تقویت شود.

در نظر افرادی که به نظام آموزشی از منظر سیاست های اجتماعی می نگرند . افرادی که درباره شیوه های آموزشی در مدارس گزارش تهیه می کنند، گروههای کار با افرادی که در خصوص آموزش مقاله می نویسند، راه حل تمام مشکلات در نسخه هایی تجویز می شود که به ناچار ترکیبی از پاداش و تنبیه است: معلمان در قبال کار خود یا باید تنبیه شوند یا پاداش بگیرند؛ محدود کردن میزان ثبت نام در صورت عدم ارتقای سطح درسی دانش آموزان، تهدیدی است که باید در مورد مدارس اعمال شود.

رفتارگرایی کاربردی عملا درتمام جنبه های آموزشی نفوذ کرده است. اما وقتی آنچه برای فرزندان ما اتفاق می افتد حول یک نظریه واحد می چرخد ارزش آن را دارد که اندکی تأمل کنیم و ببینیم آیا با دانش ما در خصوص سازوکار یادگیری انسان مطابقت دارد یا خیر.

انگیزه یادگیری

اگر آنچه را که فکر می کنیم در باره نمره و سایر محرکهای انگیزشی می دانیم کنار بگذاریم و از ابتدا شروع کنیم سه حقیقت آشکار می شود:

1- کودکان برای یادگیری نیازی به پاداش ندارند.

2- در تمام سنین، تأثیر انگیزه درونی در یادگیری نیرومند تر از پاداش است.

3 - پاداش در ازای یادگیری انگیزه درونی را تضعیف می کند.

توضیحات بیشتر در این مورد را در ادامه مطلب بخوانید:


1 - کودکان برای یادگیری نیازی به پاداش ندارند.

کودکانی هر روز هفته قدم به مدرسه می گذارند که گستره وسیعی از علایق و توانمندی های گوناگون دارند و از خانواده های مختلفی برخاسته اند. اما تفاوت گیرایی و دریافت خوب کودکان نباید ما را از این حقیقت غافل کند که میل به یادگیری امری طبیعی است. سرشت و طبیعت کودکان به نحوی است که همواره می کوشند دنیای پیرامون خود را بشناسند. آنها با انگیزه ای کاملا درونی، مرتب با اعداد، کلمات و ایده ها بازی می کنند و درباره آنچه که می بینند و می شنوند به طرح سوال می پردازند. اما به تدریج که کودکان سالهای دبستان را پشت سرمی گذارند یادگیری آنها به تدریج جنبه بیرونی به خود می گیرد.

2- در تمام سنین، تأثیر انگیزه درونی در یادگیری نیرومند تر از پاداش است.

دلیل این امر بسیار ساده است: همان طور که اگر بزرگسالان عاشق کار خود باشند کار بهتری ارائه می دهند، چنانچه کودکان نیز مطالب درسی را دوست داشته باشند، گیرنده های بهتری خواهند بود.

پژوهش ها نشان می دهد آنچه در انگیزه مهم است میزان آن نیست، منشأ و ماهیت آن است. انگیزه بیرونی هرقدر هم زیاد، می تواند در عمل مانعی برای موفقیت باشد.

اگر مربیان بتوانند شرایطی را فراهم کنند که کودکان از طریق آنها درگیر تکالیف علمی شوند، کسب مهارتهای عقلی نیز به دنبال آن ممکن خواهد بود. ما دانش آموزانی می خواهیم که متفکرانی فعال، کتابخوانها و نویسندگانی پرمایه و مشکل گشایانی توانمند در درک روابط و تفاوت ایده ها شوند. اما آنچه ما را بدین مقصد می رساند نمره و امتیاز نیست، میزان علاقه دانش آموز است.

نکته مهمتر این است که حتی اگر یادگیری دروس رسمی، بدون انگیزه درونی هم به سهولت امکان پذیر باشد، باز ما به هدف حقیقی و ارزشمند تعلیم و تربیت دست نیافته ایم و نمی توانیم مشکلات جامعه آینده را بوسیله آنان حل کنیم.

هدف ما باید پرورش کودکانی باشد که مایل و بلکه مشتاق کسب موفقیت در مدرسه باشند و کنجکاو و علاقه مند به دانستن، و یادگیری به هیجانشان آورَد، به گونه ای که خارج از مدرسه نیز در پی فرصتی برای دنبال کردن علائق خود باشند.

اگر معتقدیم که مدارس نباید فقط راه امرار معاش را به افراد بیاموزند بلکه باید آنها را برای زیستن خلاقانه، انسانی و مسئولانه نیز آماده سازند، در این صورت نگرش کودکان نسبت به یادگیری به اندازه عملکرد آنها اهمیت پیدا می کند.

اما نکته اساسی در اصل شماره 2 این است که حتی اگر هدف ما میزان یادگیری کودکان باشد باز هم باید بر انگیزه درونی تأکید کنیم زیرا این راهکار برای کسب امتیاز به مراتب مؤثرتر از پاداش عمل می کند. و این به نوبه خود یعنی باید نگران این حقیقت باشیم که چنین عامل اساسی و مهمی نیز پس از چند سال مدرسه رفتن تضعیف می شود. اما چگونه این اتفاق می افتد؟ مشکل از پاسخ دادن به پاداش والدین یا کسب تأیید آموزگار شروع می شود.

3 - پاداش در ازای یادگیری انگیزه درونی را تضعیف می کند.

جای تأسف است که نمره بالا، ماه و ستاره و مشوقهای اسکینری در یادگیری کودکان تأثیر چندانی ندارند، اما تراژدی این است که این مشوقها آن نوع انگیزه ای را هم که واقعا در یادگیری موثر است تضعیف می کنند. یکی از پژوهشگران می گوید: هر نوع پاداشی همین تأثیر را دارد. پاداش، شادی بی شائبه ناشی از موفقیت را زایل می سازد.

هرچه بیشتر با ملاکهای بیرونی، یادگیری را مورد ارزیابی، کنترل و فشار قرار دهیم بیشتر مانع درگیری خودجوش دانش آموزان در درس و مشارکت فعالشان در امر آموزش خودشان می شویم. ارزشیابی ها، اهداف، پاداشها و فشارهایی که منشأ بیرونی دارند به سبکی از آموزش و یادگیری منجر می شوند که درست نقطه مقابل یادگیری کیفی یعنی یادگیری ماندگار، عمیق و یکپارچه در مدارس است.

منبع: کتاب "نه تشویق نه تنبیه - چگونه انگیزه های درونی را پرورش دهیم" نوشته الفی کهن؛ انتشارات صابرین

نظرات خوانندگان
تا کنون هیچ نظری درباره این مطلب ثبت نشده است
نظر جدید
نام*
ایمیل
نظر*

متن تصویر*
مشاهده لیست تمام مطالب...